![]() |
![]() |
|
| « در نظر آنانکه پرواز نمی دانند هرچه بیشتر اوج بگیری کوچک تر به نظر می رسی » |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/07/28ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط همیشه در اوج |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/07/26ساعت 8:33 قبل از ظهر توسط همیشه در اوج |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/07/21ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط همیشه در اوج |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/07/20ساعت 10:50 قبل از ظهر توسط همیشه در اوج |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/07/19ساعت 9:35 قبل از ظهر توسط همیشه در اوج |
|
|
فکر کن ....... تا حالا عادت داشتيد اشياء بي مصرف رو انبار کنيد؟ و فکر کنيد يه روزي – کي ميدونه چه وقت – شايد به دردتون بخوره؟ تا حالا شده که پول هاتون رو جمع کنين و به خاطر اينکه فکر مي کنيد در آينده شايد بهش محتاج بشين، خرجش نکنيد؟ تا حالا شده که لباسهاتون، کفشهاتون، لوازم منزل و آشپزخونتون و چيزاي ديگه رو که حتي يکبار هم از اونا استفاده نکردين، انبار کنيد؟ درون خودت چي؟ تا حالا شده که خاطره ي سرزنش ها، خشم ها، ترس ها و چيزاي ديگه رو به خاطر بسپاري؟.....
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/07/18ساعت 5:22 قبل از ظهر توسط همیشه در اوج |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/07/16ساعت 11:7 قبل از ظهر توسط همیشه در اوج |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/07/15ساعت 12:30 بعد از ظهر توسط همیشه در اوج |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/07/14ساعت 8:50 قبل از ظهر توسط همیشه در اوج |
|
|
پرواز را بیاموز
وقتي راه رفتن آموختي، دويدن بياموز. و دويدن که آموختي, پرواز را،راه رفتن بياموز، زيرا راه هايي که مي روي جزيي از تو مي شود. و سرزمين هايي که مي پيمايي بر مساحت تو اضافه مي کند. دويدن بياموز ، چون هر چيز را که بخواهي دور است و هر قدر که زودباشي، دير.و پرواز را ياد بگير نه براي اينکه از زمين جدا باشي، براي آن که به اندازه فاصله زمين تا آسمان گسترده شوي. من راه رفتن را از يک سنگ آموختم ، دويدن را از يک کرم خاکي و پرواز را از يک درخت. بادها از رفتن به من چيزي نگفتند، زيرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمي شناختند! پلنگان، دويدن را يادم ندادند زيرا آنقدر, دويده بودند که دويدن را از ياد برده بودندپرندگان نيز پرواز را به من نياموختند، زيرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشي سپرده بودنداما سنگي که درد سکون را کشيده بود، رفتن را مي شناخت و کرمي که, در اشتياق دويدن سوخته بود، دويدن را مي فهميد و درختي که پاهايش در گل بود، از پرواز بسيار مي دانست آنها از حسرت به درد رسيده بودند و از درد به اشتياق و از اشتياق به معرفت. وقتي رفتن آموختي ، دويدن بياموز. ودويدن که آموختي ، پرواز را راه رفتن بياموز زيرا هر روز بايد از خودت تا خدا گام برداري. دويدن بياموز زيرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوي. و پرواز را يادبگير زيرا بايد روزي از خودت تا خدا پر بزني..... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/07/13ساعت 10:3 قبل از ظهر توسط همیشه در اوج |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/07/12ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط همیشه در اوج |
|
|
ساعتی 20 دلار مردي ديروقت ‚ خسته از کار به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله اش را ديد که در انتظار او بود. سلام بابا يك سئوال از شما بپرسم؟ - بله حتمآ. چه سئوالي؟ - بابا شما براي هرساعت کار چقدر پول مي گيريد؟ مرد با ناراحتي پاسخ داد: اين به تو ارتباطي ندارد. چرا چنين سئوالي ميكني؟ - فقط ميخواهم بدانم. -اگر بايد بداني ‚ بسيار خوب مي گويم : 20 دلار..... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/07/11ساعت 9:35 قبل از ظهر توسط همیشه در اوج |
|
|
راهکارهای کنترل خشم امروزه در جوامع مدرن خشم و پرخاشگری یکی از معضلات اجتماعی به شمار می رود که خسارت های فراوانی را به جامعه و فرد می رساند فردی که هیجانات منفی خود را بدون هیچ کنترلی تخلیه می کند از طرفی نگرش جامعه را نسبت به خود منفی کرده هر چند که حق با او بوده و از طرفی آسیب جدی به بهداشت روان خود می زند . خیلی از افراد با این کلمه احساس گناه و عذاب وجدان بعد از تخلیه هیجان پرخاشگری خود را نجات می دهند و برای اینکه هیچ مسولیتی نسبت به کنترل و مدیریت خشم نداشته باشند می گویند " دست خودم نیست" این کلمه باعث ماندگاری این خصلت منفی شده و بهداشت روانی فرد جامعه را به خطر می اندازد . در یک انسان شناسی منطقی ما به این نکته یقین داریم که تمام رفتارهای ما بر اساس اختیار و اراده صورت می گیرد و رفتارهای خودکار و اتوماتیک ما نیز زمانی با اراده و هشیار ما انجام شده است و در اثر تکرار بیش از حد به یک عادت تبدیل شده است که قابل پیش بینی نیست در زیر راهکارهایی برای کنترل و مدیریت خشم ارایه شده است که به ما کمک می کند هنگام عصبانیت چگونه آتش خشم خود را فرونشانیم: ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/07/08ساعت 8:55 قبل از ظهر توسط همیشه در اوج |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/07/06ساعت 2:20 بعد از ظهر توسط همیشه در اوج |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/07/05ساعت 8:50 قبل از ظهر توسط همیشه در اوج |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/07/02ساعت 9:11 قبل از ظهر توسط همیشه در اوج |
|
|
نوع نگاه به مسائل هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/07/01ساعت 9:24 قبل از ظهر توسط همیشه در اوج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام به بازدید کنندگان عزیز:
به وبلاگ "همیشه در اوج" خوش آمدید. امیدوارم مطالب این وبلاگ برای شما مفید واقع بشه به امید موفقیت روزافزون |
|
RSS
|